|
غم تنهایی
|
||
|
جدایی قصه تلخی ست که از نامش گریزانم |
||
|
درباره وبلاگ
سلام من غزل هستم دختری از شهر نارنج متولد اردیبهشت 1365 مرسی از این که به وبلاگ من سر زدید خواهش میکنم نظرهای نازتون رو از یاد نبرید
فهرست اصلی دوستان
نوشته های پیشین
|
دوست داشتن که گناه نیست
اگر آنروز می دانستم که در قلبت پرپر میشوم روزی هرگزدل نمی دادم به تو اینگونه با مستی که هستی را فدا سازم برای قلب نا چیزت خزان شد قلب من با آنهمه برگ وبهارش خشک شد پژمرد آن گلهای نوپایش کنون با قلبی از اندوه وحسرت آرزومندم که برگردم به آنروزی که از زنجیرو عشق و آرزوهایت رها بودم ولی افسوس .... ولی اندوه ...............
نوشته شده توسط غزل در پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385 ساعت 20:16 موضوع: | لینک ثابت |
|
|
T E M P L A T E D E S I G N E D B Y H A M E D A L I V E R D I |
||