|
غم تنهایی
|
||
|
جدایی قصه تلخی ست که از نامش گریزانم |
||
|
درباره وبلاگ
سلام من غزل هستم دختری از شهر نارنج متولد اردیبهشت 1365 مرسی از این که به وبلاگ من سر زدید خواهش میکنم نظرهای نازتون رو از یاد نبرید
فهرست اصلی دوستان
نوشته های پیشین
|
تو رو به قیمت جون به همین یه لقمه نون تو رو به ماه آسمون به عاشقای بی نشون تو رو به حرمت چشات به همه مقدسات تو رو به خود خدا به هق هق شبونهات قسمت می دم قسمت می دم قسمت می دم از عشقم نگذری قسمت می دم که از اینجا نری قسمت می دم تو اگه بخوای فقط با یک نگاه من برات خورشید و آتیش می زنم یه روزی دلم اگه تو رو نخواست من اونو از تویه سینه می کنم تو رو به خود خدا به تموم این شبا تو رو جون رازقی به نماز عاشقی قسمت می دم که از عشقم نگذری
----------------------------- مرا اینگونه باور کن : کمی تنها کمی بی کس کمی از یاد ها رفته خدا هم ترک ما کرده خدا دیگر کجا رفته ؟ نمیدانم مرا آیا گناهی هست ؟ که شاید هم به جرم آن غریبی و جدایی هست ------------------------------------ ولی من دگر پذیرفتم شکست خویش را پند های عقل دور اندیش را من پذیرفتم که عشق افسانه است این دل درد آشنا دیوانه است -------------------------------- می روم از رفتن من شاد باش از عذاب دیدنم آزاد باش چون که تو تنها تر از من میروی آرزو دارم تو هم عاشق شوی ارزو دارم بفهمی درد را معنی برخورد های سرد را
نوشته شده توسط غزل در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 ساعت 19:56 موضوع: | لینک ثابت |
|
|
T E M P L A T E D E S I G N E D B Y H A M E D A L I V E R D I |
||