|
غم تنهایی
|
||
|
جدایی قصه تلخی ست که از نامش گریزانم |
||
|
درباره وبلاگ
سلام من غزل هستم دختری از شهر نارنج متولد اردیبهشت 1365 مرسی از این که به وبلاگ من سر زدید خواهش میکنم نظرهای نازتون رو از یاد نبرید
فهرست اصلی دوستان
نوشته های پیشین
|
بی تو خیلی تنهام
توي ساحل روي شنها قايقي به گل نشسته يکي با چشماي گريون گوشه اي تنها نشسته نگاه پر اضطرابش به افق به بينهايت ساکته اما تو قلبش داره يک دنيا شکايت تو چشاش حلقه ي اشکه توي قلبش غم دنيا منتظر به راه ياره تا بياد امروز و فردا باورش نميشه عشقو همه دنياش زير ابه تنها مونده توي ساحل زندگي براش عذابه خاطرات لب دريا ديگه از يادش نميره همه دنياش زير آب و خودشم به غم اسيره دست بي رحم زمونه عشقشو برده به دريا حالا از خودش مي پرسه ميادش آيا آيا؟ عاشقي که تنها باشه توي دنيا نميمونه دل عاشقو شکستن شده کار اين زمونه شده کار اين زمونه دلم تنگ نگاه مهربانت دلم تنگ پريدن از سر شوق دلم تنگ تو است اي نازنينم دلم تنگ غروري عاشقانه دلم تنگ نوازش هاي عاشق دلم داند که مي آيي به سويم به شوق ديدن ياس سپيدت
نوشته شده توسط غزل در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 ساعت 17:50 موضوع: | لینک ثابت |
|
|
T E M P L A T E D E S I G N E D B Y H A M E D A L I V E R D I |
||