|
غم تنهایی
|
||
|
جدایی قصه تلخی ست که از نامش گریزانم |
||
|
درباره وبلاگ
سلام من غزل هستم دختری از شهر نارنج متولد اردیبهشت 1365 مرسی از این که به وبلاگ من سر زدید خواهش میکنم نظرهای نازتون رو از یاد نبرید
فهرست اصلی دوستان
نوشته های پیشین
|
عشق دروغه
هیچ وقت چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نفهمید گریان نکن
نوشته شده توسط غزل در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385 ساعت 16:14 موضوع: | لینک ثابت
پس از تو دلم ز غربت ديار آشنا گرفت پس از تو خوشه هاي التفات آفتاب سوخت پس از تو من ز بي رفاقتي دلم گرفت پس از تو من هميشه فكر ميكنم كه در صداي من كسي گريست پس از تو فصل عافيت نداشت و هيچ كس شفيق دستهاي پينه بسته ام نشد ودل به صحبت رفاقتم نداد پس از تو هيچ كس بمن نگفت: آسمان كجاست؟ حرفي از مهاجرت بمن نزد (( بيا كه من از اينهمه غريبگي دلم گرفت )) پس از تو من هميشه فكر ميكنم كه مي توان نماندورفت مي توان،گذشت و بر نگشت پس از تو فكر ميكنم كسي كه جامدان بدست در كنار جاده انتظار ميكشد ((منم))
نوشته شده توسط غزل در جمعه هفدهم آذر 1385 ساعت 17:15 موضوع: | لینک ثابت
به کدامین کتاب مقدس دنیا خدايا چه سخت است بي بهانه گريه کردن به ظاهر خنديدن وبه دروغ فرياد زدن که زندگي شيرين است
نوشته شده توسط غزل در جمعه هفدهم آذر 1385 ساعت 17:2 موضوع: | لینک ثابت
کابوس تورا فراموش خواهم کرد ..... حس غریبی داشتم از آن روز سر بر شانه هایم نهادی نگاهی انداختی ..... خندیدی ..... من گریستم ...... فریاد بر آوردی...... سکوت کردم.....! کوله باری از درد ..... خسته از زمانه ..... آدم ها ..... حتی خودت ! به چشمانم خیره شدی ..... چشمکی زدی ....... دیوانه کردی مرا ..... دوباره خندیدی اینبار من نیز خندیدم ...... دستانم را به چشمانت هدیه کردم ..... بوسیدی ..... گریه کردم ..... تو نیز گریستی ........ دقایقی گذشت ...... در آعوش تو آرام گرفتم ...... لحظه ای سکوت میان من و تو غوغایی کرد ....... تا به خود آمدم با هم رفته بودیم ...... نامت را پرسیدم ......از دل ..... از همین آدم ها ...... همه گفتند ...... تنهایی .....! دیگر میدانم که تنهایی خیلی بهتر است ...... خیلی بگذریم ...... خدا هست ...... من هستم ...... و زندگی زیباست ...... خیلی زیباست خدای بزرگ خدای خورشید پشت ابر خدای دقایق شاد و غمگین مرا یاری ده تا امید را چاره ساز ناامیدی هایم سازم که تو بزرگی و امید بخش آمین
نوشته شده توسط غزل در جمعه هفدهم آذر 1385 ساعت 15:45 موضوع: | لینک ثابت
گفته بودم اگه دلت گرفته است شاید دلت خواست و باهات نیومد هر چی که هست بزار که گفته باشم
نوشته شده توسط غزل در چهارشنبه پانزدهم آذر 1385 ساعت 22:3 موضوع: | لینک ثابت اراده
سعی کن همیشه تنها باشی زیرا تنها به دنیا امده ای و تنها از دنیا خواهی رفت بگذار عظمت عشق را درک کنی زیرا انقدر عظیم است که تو و هستی تو را نابود می کند بگذار خانه ی عشقت خالی از وجود کسی باشد زیرا اگر عشق در ان منزل کند به ویرانه هایش هم رحم نخواهد کرد اما اگر روزی امد که عاشق شدی تنها یک نفر را دوست داشته باش بخواب و بخند و قدم بردار تنها بخاطر" او " بگذار عشقی را داشته باشی پاک مقدس و اسمانی ومگذار که یاد ما را طعم تلخ این حقیقت ببرد
نوشته شده توسط غزل در چهارشنبه پانزدهم آذر 1385 ساعت 22:0 موضوع: | لینک ثابت
|
|
|
T E M P L A T E D E S I G N E D B Y H A M E D A L I V E R D I |
||